غريغوريوس الملطي ( ابن العبري ) ( مترجم : عبد المحمد آيتى )

66

مختصر تاريخ الدول ( تاريخ مختصر الدول ) ( فارسى )

است و من با آن موافق نيستم . نيز اينان كسانى را كه به ايشان نزديك بودند دوست مىداشتند و از كسانى كه از آنان دور بودند كراهت داشتند . مردم زمانشان مىگفتند ، اين خوى آنان شبيه به خوى سگان است . از اين رو آنان را كلبى مىگفتند « 156 » . ديگر از مشاهير اين زمان اناكساگوراس « 157 » طبيعى است و نيز پينداروس « 158 » و سيمونيدس « 159 » كه هر دو موسيقيدان بودند . و پروتاگوراس « 160 » و ايسوكراتس « 161 » كه هر دو سوفسطايى بودند و اريستوفانس « 162 » و ايسخولوس « 163 » كه هر دو شاعران هجاگو بودند . نيز هيپوكراتس « 164 » يا بقراط ، طبيب مشهور ، در اين زمان مىزيست . او در شهر حمص مسكن داشت و از آنجا به دمشق مىآمد و در دمشق در بستانى كه از آنِ او بود مسكن مىگزيد و جاى او تا به امروز معروف است و آن در دره‌اى است موسوم به نيرب . بقراط مردى الاهى بود و بيماران را رايگان معالجه مىكرد . جالينوس در توصيف او چه نيك گفته است آنجا كه گويد : جالينوس را مطالعهء درس استاد كرده است و بقراط را مطالعه در طبيعت ، و نيز گويد : بقراط در طبيعت فرو رفت تا به اعماق آن رسيد آنگاه از آنچه ديد حكايت كرد . از آثار بقراط يكى كتاب آفورسموس « 165 » است يعنى كتاب فصول ، و ديگر كتاب پروگنوستيكوس « 166 » است يعنى مقدمهء معرفت ، و سه ديگر ، كتاب اپيدميا « 167 » ، يعنى امراضى كه از جاى ديگر آمده‌اند و چهارم كتاب ماء الشعير است . و نيز كتاب الاخلاط و كتاب قسطران يعنى كتاب امكنه و آب و هوا و كتاب طبيعت انسان و كتاب شكستگى سر و كتاب دياثيقى يعنى سوگند نامه . از حكماى معاصر بقراط ، پوليمون « 168 » است كه به يكى از فنون طبيعت يعنى علم فراست [ : قيافه شناسى ] نيك آگاهى داشت . چون كسى را مىديد از تركيب اعضاى او به اخلاقش پى مىبرد . كتابى از او در اين علم به زبان سريانى نزد ما موجود است . حكايت كنند كه روزى شاگردان بقراط جمع شده بودند ، يكى از آنان گفت : آيا در اين روزگار كسى را مىشناسيد كه از اين مرد - يعنى بقراط - داناتر باشد ؟ گفتند : نه . گفت : بياييد تا پوليمون را كه مدعى علم فراست است به او بيازماييم . شاگردان صورتى از استاد خود كشيدند و نزد پوليمون رفتند . البته يونانيان